همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آرشیو


سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388
زندگی جدید من

سلام  عزیزای دلم.. 

واااای نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده ه ه ...من حالم خوبه...درگیر امتحانات پایان ترمم هستم...گلای من ممنونم از اینکه به یادم هستین و با تلفن...اس ام اس و کامنتهای قشنگتون حالمو میپرسین. آقایی رو واسه همیشه فراموش کردم... 

اومدم یه خبر خوب بهتون بدم 

حالا بگممممم یا نگممممممممم؟؟؟کی میخواد بدونه؟ 

البته هنوز هیچی معلوم نیستفعلا هنوز حرفه...حالا کووووو تا عمل..فقط واسم دعا کنین که هر چی خیر و صلاحمونه همون شه 

حالا بقیشو نننیییییییگمممممم تا یکم بیشتر از خودتون ذوق در وکنینننننن 

عاشقتوووووووونمم...دوستتووووووون دارمم دوست جووونایییییی با معرفت خودممممم

سه شنبه 18 فروردین ماه سال 1388
واسه دوستای گلم

سلام دوستای گلم 

اول از همه سال نو همتون مبارک..ایشالا که توی سال جدید به همه آرزوهاتون برسین و سالم و شاد باشین 

میدونم خیلی نگرانم هستید...واقعا شرمندتونم 

راستش دیگه اینجا چیزی نمینویسم...احتمال زیاد هم تا چند وقت دیگه وبلاگو پاک میکنم ... 

واسه همیشه فراموشش کردم! 

میخوام یه زندگی نو و جدید شروع کنم ...میخوام شاد باشم ...

خدایا میدونم دوستم داری که داری باهام اینجوری میکنی...بازم مثل همیشه هوامو داشته باش 

دوستای گلم اگه خواستن ایمیل هاتون رو توی کامنت واسم بذارین تا با هم در ارتباط باشیم  

شاید یه جای دیگه از خودم و زندگی جدیدم نوشتم

دوستون دارم هوارتا 

خانومی

یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387

دلم بارون میخواد... 

برم زیر بارون و چشامو ببندم و باهاش خلوت کنم تا دلم واشه... 

ای خدا کی بارون میاد؟!... 

خدایا منو چشم انتظار رحمتت نذار 

منتظرما... 

جمعه 25 بهمن ماه سال 1387

داداش علی خوبم..بابت دیروز خیلی خیلی ازت ممنونم...نمیدونم چطوری جبران کنم اون همه محبتت رو؟...اگه تو دیروز نمی اومدی و پیدام نمیکردی معلوم نبود با اون حالم الان کجا بودم...اصلا زنده بودم؟داشتم میمردم...علی کاش یه ذره معرفت و مردونگی تو رو اون داشت...کاشکی یه ذره از مهربونی تورو داشت..دیشب خیلی روی حرفهات و راهنماییهات فکر کردم..حق با توئه...آروم شدم با حرفهات...داداش گلم یه دنیا ممنونتم ... کمکم کن تا واسه همیشه فراموشش کنم.

ایشالا همیشه کنار خانومت تا ابد خوشحال باشی  و خوشبخت.آمین 

 

شنبه 19 بهمن ماه سال 1387

"پاک شد"

شنبه 28 دی ماه سال 1387
نمیدونم!

اون هفته بعد اینکه پست پایینو نوشتم یه خواب خیلی عجیب دیدم!

تو خواب دیدم که اومده بود که باهام حرف بزنه..اومده بود که ببخشمش و دوباره بهش مهلت بدم و بذارم که برگرده واسه همیشه پیشم!ولی من با حالت بحث و دعوا جلوش در اومدم که اون حق نداشت با من اینجوری کنه!بهش محل ندادم که حتی نتونست حرفشو کامل بزنه..از دستم خیلی ناراحت شده بود که بهش مهلت حرف زدن نمیدم و میخواست بره.!یه دفعه

 دیدم چند تا از دوستای خیلی صمیمیش اومده بودن که با من حرف برنن تا ببخشمش!خیلی تو خواب عصبانی بودم...یکی از دوستاش منو کشید کنار و کلی باهام حرف زد.بهم میگفت  بهش مهلت بده بعد جواب همه سوال هایی که تو واقعیت تو ذهنم بود رو بهم داد ...یه سری حرفهایی بهم زد که تو خواب خودم از رفتارم خجالت کشیدم...شروع کردم بلند گریه کردن ..دیدم داره میره دویدم دنبالش که معذرت خواهی کنم بابت رفتارم!.... 

یه خواب دیگه هم اون روز دیدم...خواب دیدم که با مامان و داداشم رفته بودیم محل خیلی قدیمیمون و میخواستیم خرید کنیم...وقتی از مغازه اومدیم بیرون دیدم یه پسر بچه خیلی کوچولو..در حد 6...7 ماه وایستاده دم در... 

من از کنارش رد شدم و روی جوی آب رد شدم رفتم تو خیابون!یه دفعه تو خواب احساس کردم یکی ازم کمک میخواد...برگشتم دیدم همون بچه هست... ازم کمک میخواست!میگفت نمیتونم از جوی آب رد شم..یه جوری بهم خیره شده بود که رفتم بغلش کردم.. با خودم  آوردمش این طرف...میترسیدم بذارمش زمین بدوه بره زیر ماشین ..واسه همین تا دم مهدکودکشون خودم بردمش... 

 

به نظر شما این خوابای من یعنی چی؟؟؟

دوشنبه 16 دی ماه سال 1387
جدایی واسه همیشه!

همه چی تموم شد واسه همیشه! 

 

 بهم گفت دیگه نه مثل قبل دوستم داره..نه عاشقمه نه دیگه منو میخواد !یه جورایی تکراری شدم واسش!منم دیگه نمیخوامش..ازش بدم میاد!برو هر جور دوست داری...بدون دردسر!بدون هیچ مسئولیتی زندگی کن!خدا کنه جوابی داشته باشی که بتونی به خدا بدی! 

حیف این ۵ سالی که به پای تو نشستم!خدا شاهده که هیچ وقت بهت خیانت نکردم!یه عروسک بودم تو دست تو که هر جور خواستی باهاش رقصیدی ..حالا که دیگه تکراری شده و مزاحمه انداختیش دور و میخوای آزاد زندگی کنی!

اینجا هم دیگه مال منه!دلم بخواد نگهش میدارم ...نخواد هم کلا پاکش میکنم! 

 

پ.ن:یه دفعه چشمم افتاد به این پست...و این یکی...مخصوصا این دومی از خودم شدیدا بدم اومد که اینقدر احمق و خنگ وابله بودم که همه این حرفها رو باور کرده بودم! 

سلام خانومیه گلم...قربونت برم منم خواستم

سالگردمون بهت و به همه عاشقا تبریک بگم

منم باورم نمیشه که به همین زودی ۴ سال

گذشت

میدونی چیه؟فکر میکنم اینقدر بهم خوش

گذشته این چند سالی که با تو بودم

که گذشتن زمان و متوجه نشدم

امیدوارم که این چهار سال برای توام خوب

و خوش بوده باشه و از این که این مدت و

با من سر کردی پشیمون نشده باشی

گلم منم دلم واست تنگ شده...ایشاالله

که چند روز دیگه میای پیشم و یه دل سیر همدیگرو

میبینیم

توام عشق منی گلم...روی ماهت و از همین جا میبوسم

فدای تو آقایی کوچولوی خودت

سه شنبه 10 دی ماه سال 1387
مرگ
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم ؛
 
مرگ آنست که از خاطر تو با همه ی خاطره هام محو شدم! 
 
 
  
من همان شخص سابق بودم اما
تهی از غرور ....
با خاطرات تلخ وشیرین ....
وکوله باری از سوال...

اما به حرمت اون وقتها... اون نگاهها.....اون با هم بودنا....
به حرمت اون با هم گریه کردنا....اون خندیدنا...... اون دوستت دارم گفتنا....

فقط به یه سوال من جواب بده...
تو از من چه می خواستی؟


 
خانومی!


شناسنامه کامل من..

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com