سلام بچهها!!!حالتون چطوره؟؟؟چه خبرا؟؟؟خوبید؟خوشید؟انشاالله که همتون خوب و خوش و سلامت باشید راستش من امروز اومدم که درباره یه چیزی بنویسم که سرنوشت من و عوض کردش این اتفاق باعث شد که کل زندگیه من زیر و رو بشه!!!باعث شد که نگاه من به آینده عوض بشه خلاصه این اتفاق مهمترین اتفاق زندگیه من بوده!!!نمیدونید چه قدر خوشحالم د آخه شما نمیدونید که امروز چه روزیه تا دلیل خوشحال بودن من و بدونید!!! میخواید بهتون بگم تا بدونید؟اصلا میدونید چیه میخوام داد بزنم تا همه دنیا بفهمن که امروز روزیه که من عزیزترینم رو پیدا کردم... روزیه که من با یه فرشته آشنا شدم...یه فرشته که کل زندگیه من و از این رو به اون رو کرد الهی قربونش برم من...امروز ۲۲ مرداد هستش...یه همچین روزی ۲ سال پیش بود که من خیلی اتفاقی تو اینترنت با خانومیم آشنا شدم هر وقت که یادش میفتم اصلا باورم نمیشه!!!من اون موقع از ایدی خانومی خوشم اومد و خواستم که باهاش حرف بزنم و اولش هم فکر کردم که پسر هستش آخه ای دیش اسم کسی نبود... خدا رو شکر که اون موقع خدا باعث شد من از آی دی خانومی خوشم بیاد خدایا شکرت... و ۲ سال پیش همیچین روزی روز شانس من شد و من با خانومی تو اینترنت آشنا شدمو حالا سرنوشت ما رو تا اینجا رسونده الهی قربونت برم خدا جون که باعث شدی من با خانومیم با خانومیه مهربونم با فرشته نازنینم آشنا شدم... خدایا شکرت...وای بچهها نمیدونید من چه قدر خوشحالم...میخوام یه جوری خودمو خالی کنم ولی ای کاش که این روز رو هم پیش خانومم بودم... اه...فکر کنم اولین بار که از اومدن تابستون و تعطیلی خوشحال نیستم چون این تابستون ما رو از هم جدا کردش برای چند وقت خانومی خودش میدونه که چه قدر دلم براش تنگ شده...به قول خودش اینقدر بی قراری میکنم این چند وقته که تابلوشدم البته خدا جون ناشکری نمیکنما تا حالاشم کلی کمکمون کردی...دستت درد نکنه...اگه هوامونو نداشتی که الآن کلامون پس معرکه بود خلاصه خدا جون به خاطر همه چیز ازت ممنونم.... خانومی جونم...عزیز دلم این روز رو بهت تبریک میگم...ایشاالله که صدمین سالگرد آشناییمون رو هم کنار همدیگه و با هم جشن بگیریم...ایشاالله
عزیز دلم این و بدون که خیلی دوست دارم...دیوونتم به خدا
بدون تو من هیچم!!!هیچ وقت تنهام نذار مهربونم!!!
دوستارهمیشگیه تو...آقاییه خودت تا ابد
گل من فدای اون خنده های قشنگت بشم من..عزیز دلم...مهربون من..منم امروز رو بهت تبریک میگم آقایی گلم...ایشالا که سالگرد ۱۰۰ سالگیمونو کنار هم جشن بگیریم..واقعا نمیدونم چی بگم ..آخه آقایی مهربونم اینقدر قشنگ نوشته که دلم نمیاد متن قشنگشو خراب کنم..ولی چون گلم ازم خواهش کرد که واسه امروز یه چیزی بنویسم منم گفتم چشم...تمام حرفهایی که آقایی گفته حرف دل منم هست البته از طرف من برای آقایی گلم.باورم نمیشه که ۲ سال گذشته!!انگار همین دیروز بودا...!!حس میکنم هر روز که میگذره بیشتر عاشق آقایی مهربونم میشم و بیشتر از روز قبل دوستش دارم....۲ سال پیش بود که خدای مهربونم بهترین نعمتش رو بهم داد وامروز هم دومین سالگرد آشناییمونه واز خدای مهربونم به خاطراین همه لطفی که بهمون کردی خیلی خیلی ممنونم....باور کنین اینقدر الان خوشحالم که نمیدونم چی باید بگم....
راستی توی پست قبلی گفته بودیم توی آپ بعدی ۲ تا خبر خوب داریم واستون...یکی از خبر ها همین سالگرد آشناییمون بود...خبر دوممون اینه که هفته دیگه اگه خدا بخواد و قسمت بشه من اینجام...!!


اگه خدا قسمت کنه هفته آینده سه شنبه ۳۱ مرداد من دارم با خانوادم میرم زیارت خونه خدا...میرم جایی که قطعه ای از بهشته..جایی که دل هر مسلمون پر میکشه برا رفتن و بودن در اونجا...مسجد النبی....مسجدالحرام...جایی که از الان دارم واسه دیدنش لحضه شماری میکنم...خدا جونم دلم داره پر میکشه تا لحضه ای که بتونم کعبه دوست داشتنی رو از نزدیک ببینم و محکم با تمام وجودم بگیرمش تو بغلم...باور کنین الان اشک تو چشمام جمع شده...نمیدونم تا اون روز زنده میمونم که بتونم به آرزوم برسم؟؟؟
اونجا که رفتم برای همتون دعا میکنم...بازم میگم..عزیز دلم خیلی دوستت دارم...من تا جون دارم هیچ وقت تنهات نمیذارم...تو هم منو تنها نذار مهربونم...همیشه تو قلبمی...
کسی که با تمام وجود دوستت داره خانومی خود خودت تا ابد...
پ.ن:راستی قسمت نظرات این پست بسته هست...خواستین نظر بذارین برا پست پایین بذارین..ممنونیم.... |