سلام دوستای گلم... ببخشین که یه مدت نبودیم..
خوبین؟؟من که زیاد خوب نیستم... راستش هفته پیش مثل امروز من عمل کردم..اونم چه عملی مردم... الان میگین چه عملی؟؟؟لوزه هامو عمل کردم همیشه خدا من به خاطر لوزه هام مریض بودم.دیگه با اصرارهای آقایی راضی شدم که برم عمل کنم و از شرشون خلاص شم...ولی چشمتون روز بد نبینه!!!!!اگه میدونستم اینقدر سخته میمردم اگه میرفتم عمل میکردم از این طرف و اون طرف میگفتن با لیزر عمل کن...درد و خونریزیش خیلی کمه..درد نداری بعدش!!آقا منم بلا نسبت خر شدم اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم منم که از عمل میترسیدم....خلاصه با هزار ترس و لرز صبح زود پنج شنبه اون هفته ما رفتیم بیمارستان واسه عمل... از این لباسای بیمارستانی تن من پوشوندنو گفتن بشین تا نوبتت بشه بفرستیمت اتاق عمل! (انگار میخوان آدمو بفرستن کشتارگاه )منم تو دلم یه عالمه ترس...همش تو دلم دعا میخوندم
نمیدونم چیه ولی از بچه گی همیشه از عمل کردن میترسم...دست خودم نیست.... خلاصه ما رو فرستادن کشتارگاه!!!!نه ببخشید اتاق عمل.یه کم اونجا گفتن بشین...همینطور که تنها نشسته بودم یهو دیدم از کنارم یه خانومه رو از توی اتاق ریکاوری آوردن و میخواستن ببرنش بیرون...وقتی میخواستن از روی یکی از تختها بذارنش رو اون یکی پتوشو که داشتن از روش برمیداشتن دیدم تمام لباس اون خانومه پر خونهههههههه هوای اونجام سرد بود....لباس بیمارستان هم فوق العاده نازک...منم که این صحنه رو دیده بودم عین بید میلرزیدم.... دلم میخواست فرار کنم ولی راه فراری نبود....خدایی داشت گریم می گرفت. جلو خودمو گرفته بودم ولی اگه یکی تو چشام زل میزد میفهمید که پر اشکه.
بگذریم...من رو بیهوش کردن و اون موقع چیزی نفهمیدم .وقتی به هوش اومدم هوش و حواسم هم سر جاش بود با اینکه اصلا نمی تونستم چشمامو باز کنم ..میدونستم که نباید حرفی بزنم که سوتی شه یا اسمی از آقایی بیارم(آخه بعضیا این کارو میکنن نا خواسته!!)ولی از همون ثانیه اولی که به هوش اومدم به خاطر داروی بیهوشی و درد شدید میلرزیدم....۳تا پتو روم انداخته بودن ..اصلا اثر نداشت...سرمم هم تموم شده بود و پرستارا از دستم جدا نکردن تا وقتی که از بیمارستان مرخص شدم!!!!!!!!
تو این فاصله ای که هم تب داشتم هم درد وحشتناک و هم به خاطر داروی بیهوشی یه دفعه لرزم میگرفت و کلی هم گلاب به روتون خون بالا آوردم دکتر که اصلا نیومد بهم سر بزنه!!بعد عمل گذاشت رفت.هر چه قدر من و مامانم التماس که بیان و حداقل یه مسکن بهم بزنن فایده نداشت...میگفتن هر چی دکتر تو مطب دارو داده همونو بهش بدین...دکتر هم فقط یه شربت آموکسی سیسیلین و شربت استامینوفن بهم داده بود.....فکرشو بکنین واسه عملی که داروی قوی میخواد که عفونت نکنه فقط همین...آموکسی هم همینجوری معمولی روم تاثیر نداره!!!خلاصه به همه هم اتاقیام دارو میدادن غیر من بیچاره منم همش درد کشیدم....سر شب هم گفتن دکتر گفته مرخصی!!ایییییییییییییییییی خدااااااااااااااا
بابام رفت تسویه حساب کرد و من و ور داشت و آوردتم خونه....بیچاره خواهر بزرگم تا من رفتم اتاق عمل و به هوش اومدم و.... و اومدم خونه از تهران ۶۰ دفعه زنگ زد...وقتی میفهمید حالم خیلی بده همش پشت تلفن گریه میکرده که نمی تونسته بیاد پیشم.آقاییم هم دورش بگردم چون میخواسته ازم خبر بگیره زنگ میزده تهران از خواهرم خبر میگرفته...بعدا بهم گفت نصف عمر شدم ...سکته کردم تا خواهرت بهم خبر داد که به هوش اومدی... آخه بیهوشیم یه کم طولانی شده بود!
خلاصه ۲شب اول که اصلا نخوابیدم ....گوشم عفونت کرده بود و هنوز که هنوزه وحشتناک درد میکنه...روز شنبه موفق شدیم آقای دکتر رو ببینیم..وقتی منو دیده پر رو پر رو میگه من واسش دارو نوشتم پرستارا چقدر سهل انگارن !خلاصه توی ۲ روز ۴ تا آمپول نوش جون کردم که ۲تاش وحشتناک درد داشت.....هنوز خوب نشدم....نمیتونم غذا بخورم...آب که میخورم گوشم و گلوم از درد میخواد بترکه فقط دعا میکنم که هیچ وقت سر و کارتون به عمل نیفته...من که اگه بگن داری میمیری دیگه عمل نمیکنم...حالا خدایی حق من نیست اگه به هیچ وجه دیگه نخوام عمل کنم؟؟؟
اگه دیر به دیر آپ میکنم ببخشید...هم حالم زیاد خوب نیست و هم اینکه باید درس بخونم واسه کنکور..امسال هر جور شده باید قبول شم....زیاد وقت نمیکنم پای سیستم بشینم...مامانم میکشتم اگه کامنت براتون نمیذارم ازم دلگیر نشین...بخدا وقت نمیکنم....برام دعا کنین زودتر خوب شم....
الان بیشتر از ۱ هفتست آقاییمو ندیدم...دلم واسش یه ذره شده...دیشب گلم موقع خواب یه متنی واسم فرستاد که خیلی خیلی دوسش دارم...اینجا میذارم تا شمام بخونین.
خوابو از چشمهام بگیر مثل همیشه!بگو عمر عاشقی تموم نمی شه!منو با خودت ببر هرجا دلت خواست!دیگه چیزی نمیخوام این آخریشه! تو شریک دردمی تو این زمونه!تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه!پرم از حس غریبی که نمیدونم! پر بغضم یا که بدتر از اونه!!میدونی چشمهاتو به ۱۰۰ تا دنیا نمیدم؟عزیز دلمی تو فدات شم
آقایی من!!عمر من!! منم چشای قشنگتو با هیچ چیز عوض نمیکنم...همیشه پیشم بمون و تکیه گاهم باش....فدات شم ستاره قشنگم...خانومی خودت |