سلام..سلام....کریسمس مبارک..میدونم دیر شده ولی من میگم چون خیلی کریسمس رو دوست دارم...چی میشد علاوه بر هفت سین درخت کاج هم سر سفرمون بود..من که عاشق درخت کریسمس و تزئینات و زنگوله هائیم که رو درخت نصب میکنن

یه چیز دیگه هم خیلی دوست دارم..اینکه شب سال نو بخوابی بعدش پا شی ببینی زیر بالشتت یا کنارت یا زیر درخت کاج یه کادوی خوشگل برات گذاشتن ..وووووووووییییییی....من که میمیرم واسه این لحظه...فکرشو بکن ..چه حالی بهت دست میده؟من که از خوشحالی ۳متر میپرم هوا

این دفعه کلی حرف واسه گفتن دارم از همه دوستای گلم که تو این مدت مرتب حالمو می پرسیدن یه عالمه ممنونم ..وقتی میومدم کامنتای قشنگتون رو میخوندم کلی روحیه میگرفتم... من الان حالم خوبه خوبه...خدا رو شکر کاملا خوب شدم....فقط ۲ هفته پیش یه آنفولانزای وحشتناک و کلیه درد شدید گرفتم که این بار رفتم پیش یه دکتر دیگه و یه عالمه داروی قوی بهم داد...یه آمپولای خفنی بهم داددددددددددددددد الان حالم خوبه...الان که دارم این پست رو مینویسم تهران هستم..یعنی ۲هفته ای میشه که تهرانم وای که من چقدر عاشق تهرانممم آقاییم هم ۳روز بعد اینکه من اومدم اینجا پا شد اومد تهران روز دومی که اومده بود عصرش قرار گذاشتیم که منو آقایی و آبجی کوچیکه من با هم بریم بیرون...آخه آبجی کوچیکه می خواست کفش بخره و می خواست به بهونه کفش خریدن بریم بیرون با آقایی ...از شانس من دختر عمه بزرگ من با دخترش اومده بودن تهران و موندگار شده بود تا آخر هفته اونم که از موضوع آقایی خبر نداره...خلاصه با هزار بد بختی و کلک جور کردم که بریم بیرون که آقایی رو ببینم...آخه دختر عمم می خواست همراهمون بیاد خلاصه یه جوری پیچومدمش و کاری کردم که نیاد و رفتیم بیرون ...از اون طرف پسر عمه آقایی هم اومدو با هم ۴تایی رفتیم خرید.کلی اون شب خوش گذشت...رفتیم کفش خریدیم و موقع برگشتن رفتیم یه فست فود و شام خوردیم...کلی سر شام شوخی کردیم و سر به سر هم گذاشتیم و خندیدیم آقایی یادته اون فست فودو؟؟؟اون دفعه که تهران بودیم و با هم رفتیم اونجا...یادته؟..ووووووووویییییییی... دلم قیلی ویلی رفت شب بعدش که دختر عمم رفته بود خونه دوستش مهمونی.. آبجی بزرگه آقایی رو شام دعوت کرد خونشون و آقایی گلم هم با یه جعبه شیرینی و یه کادوی خوشگل واسه خواهرم اومد الهی فدات شم گلم..حسابی اون شب خجالتمون دادی.... خیلی خوش گذشت اون شب..مگه نه؟؟؟ روزبعدش هم طرف صبح رو یادته؟؟؟ عصر هم با آبجی کوچیکه ۳تایی رفتیم بیرون بعد با هم رفتیم پارک جمشیدیه...وووووووووویییییییی چقدر خوش گذشت....اون بالا برف بازی کردیم..تو رو یخها سر سره بازی میکردی منم هی میگرفتمتو جیغ که نکن می اوفتی پات میشکنه تو هم هی میخندیدیو تکرار میکردیو میگفتی هیچی نمیشه منم که دم به دقیقه هی سر می خوردم و تو میگرفتیم و یه دفعه هم خوردم زمین کلی خندیدیم...بعد تو اون هوای یخ رفتیم شیر کاکائو داغ و کیک خوردیم..عجب چسبیدااا بعدش آبجی کوچیکه رو فرستادیم بره خوابگاه بعد آقایی اومد منو تا خونه رسوند و بعد رفت خونشون...تو راه کلی خوش گذشت و حسابی خندیدیم و شوخی کردیم از اون شب دیگه ندیدیم همو..آقایی جمعه برگشت شهر ما و من فعلا تا ۳شنبه موندم...امروز هم رفتم شایا یکی از دوستای خیلی خوب وبلاگیمون رو دیدم...کلی امروز بهم خوش گذشت..اولش قرار بود که یکی دیگه از دوستای خوب وبلاگیمون رو هم ببینیم ولی اون به دلایلی نتونست بیاد.قرار گذاشته بودیم تو پارک لاله همدیگرو ببینیم...اولش نشستیم رو صندلی تو پارک و حرف زدیم...نم نم بارون داشت میبارید...اولش محل ندادیم و نشستیم..کم کم هوا خیلی سرد شد و باد و بارون شدید شروع شد....ما هم عین بید میلرزیدیمو خیس شده بودیم..بدو بدو رفتیم سمت کافی شاپ پارک و اونجا نشستیم کلی حرف زدیم...شایا خیلی خیلی دختر خوب و ماهیه..من که خیلی دوستش دارم...کلی خوشم اومد ازش....این دومین بار بود که یکی از دوستای وبلاگیمون رو میدیدم...اولین بار توی سفری که تابستون به لار داشتم دوست خوبم الهه باران رو دیدم.الهه هم خیلی دختر خوبه و مهربونیه...راستی فردا عید غدیره...عید همتون مبارک برامون خیلی دعا کنین....این گلا هم برا گلی جون خودممممم....گلی من یادته اون نرگسایی که بهت دادم؟؟؟

پ.ن ۱:راستی یه خبر جدید....من الان تازه فهمیدم دوست گلم الهه باران سیده هست الهه جونم عیدی من یادت نره ها
پ.ن.۲:منو کسی دعوت نکرد به بازی یلدا ولی خودم خودمو دعوت میکنم....میخوام ۵تا اعتراف بکنم
۱-اینکه خیلی زود رنجم و از طرفی دارای حس شدید عذاب وجدان با قابلیت تغییر فوق العاده سریع در نوع برخورد (خصلت خردادی) زود هم کم توقعیم میشه...یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.البته خودم همیشه از این قضیه در عذابم ولی هر کار میکنم درست بشو نیست
۲-آدم صاف و ساده ای ام و برا دوستام و کسایی که دوستشون دارم از همه چیزم مایه میزارم و همین انتظار رو از دوستام دارم ولی کو کسی که قدر بدونه..همیشه هم از این بابت ضربه میخورم
۳-عاشق اینم که یه سالن آرایش با تمام امکانات و وسایل مدرن آرایشی و یه اتاق پر از عروسکای خوشگل خوشگل داشته باشم و خیلی کادو گرفتنو دوست دارم و از کادوهای الکی که برای از سر بازکنی بهم میدن متنفرم ولی اون موقع جلو طرف اصلا به رو خودم نمیارم و شاید جلوش تعریف هم بکنم
۴-تو بچگیم خیلی شیطون بودم...به قول مامانم و کل فامیل از دیوار راست بالا میرفتم...واقعا این کارو میکردماااا ...باور نمیکنین از مامانم بپرسین مثلا وقتی ۳..۴ سالم بود از درخت توت بزرگی که تو خونمون بود و بقیه ازش بالا نمیرفتن با دختر عمم که ۲سال از من بزرگتره میرفتیم بالا بعد یه تاب از این درخته آویزون بود بعد ما از رو شاخه درخت که ارتفاع خیلی زیادی با زمین داشت از اون بالا خودمونو ول میکردیم رو تاب(خدایی شانس میاوردیم که تاب از زیر پامون نمیرفت کنارو نمی خوردیم با کله زمین!!!!)
۵-بچه که بودم خیلی مامانی بودم....یه دقیقه مامانم میرفت بیرون و منو میذاشت پیش عمم یا کس دیگه ای خونه رو میذاشتم رو سرم بس که جیغ میزدم و گریه میکردم که مامانمو میخوااااااااااااااااااااااام.هیچکی تو فامیل مخصوصا عمه بزرگم هر وقت ما از شهرستان میاومدیم خونشون و مامانم میخواست بره بیرون خرید هیچ وقت حاضر نمیشد منو نگه داره..همیشه به مامانم میگفت بقیه بچه هاتو نگه میدارم ولی این یکیو ور دار ببر با خودت وقتی هم که میدیدم خواهرام شب میخوان بمونن خونه عمم و با بچه ها بازی کنن منم لج میکردم که گریه نمیکنم و میمونم ولی نصف شب گریه من مامانمو میخوام
خیلی ها دعوت شدن به این بازی...منم آقایی خودم... مرضیه جونم...دیانای عزیزم ..الهه باران و زهرا جون رو دعوت میکنم
خانومی
|