همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

موضوع بندی


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386

تابستون پر ماجرا!!!

سلام سلام ۱۰۰ تا سلام به دوستای خوب و زرنگمون!ایشاالله که همیشه زرنگ باشید و هیچ وقت مثل ما نه مثل من تنبل نباشیدخوبید؟خوشید؟زندگی به کامتونه؟دماغه چاقه یا نه؟خانومی جان شما چطوری؟خوبی مهربونم؟این دفعه نوبتیم باشه دیگه نوبته بندس که آپ کنمراستش تو این تابستون اتفاقای زیادی افتاد هم خوب هم بدولی کلی رفتم این ور اونورو خلاصه یه ایرانگردی کردم!!

امتحانای پایان ترم که تموم شد با ۳ تا از بچه‌های هم اتاقی رفتیم بجنورد خونه یکی از همین بچه‌هااول قرار بود ۲ شب اونجا بمونیم ولی بیچاره‌ها یه روز بهمون خورشت کنگر دادن و ما هم خوردیم لنگررو انداختیمو ۳ شب موندیمنمیدونم تا حالا خورشت کنگر خوردید؟خوشمزس ولی بدجوری سنگینه!!ما که بعدش ولو شده بودیما داشتیم آبلیمو میخوردیم که هضم بشه

بعد از بجنورد دسته جمعی رفتیم قوچان خونه یکی دیگه از بچه‌ها!!!۱ شبی هم اونجا بودبم   البته هم موقع رفت هم برگشت رفتیم مشهد و اونجا هم زیارت کردیم....از اونجا برگشتیم دانشگاه و از شهر خانومی هم با قطار اومدیم تهران...البته عمه خانومی هم تو قطار بود نمیشد راحت همدیگرو ببینیمبعدشم که خانومی بیشتر از یه ماه تهران بودو خلاصه کلی گشتیم و کیف کردیم!!!

وسطای تابستونم چند روزی رفتیم شمال و کلی اتفاق بد واسم افتاد که خانومی اونارو براتون تعریف کردش

این آخرای تابستونم رفتیم اصفهان و از اونجا هم شهر کرد خونه چندتا از آشناهامون که از همه جالبتر هم بودشحالا براتون میگم!راستی فکر نکنید ما اصفهانی یا شهر کردی هستیما!!گفتم بگم یه وقت سوء تفاهم نشهراستش از تهران که بخوای بری اصفهان از تهران میریم قم بعد کاشان بعدش اصفهان که همش اتوبان هستش!!حالا جالب این هستش که تو فاصله قم تا اصفهان پمپ بنزین خیلی کمه فاصلشونم زیاد!!!این درجه بنزین ماشین ما هم یه کم بیشتر نشون میده!!!خلاصه ما داشتیم میرفتیم بنده هم پشت فرمون راه هم خلوت منم حسابی میگازیدمو حال میکردم واسه خودم!!!که یه دیدم ماشین گاز نمیخوره دیگه!!!به بابام گفتم گاومون زایید!وسط بیابون سر ظهر تو اتوبان خلوت بنزینمون تموم شد!!اما خدا رو شکر یه بنده‌خدایی نگه داشتو بهمون ۶ لیتر بنزین لیتری ۳۰۰ تومن داد!احتمالا اصفهانی بوده

حالا جالب میدونید چیه؟اینکه موقع برگشت شب بود ۴ کیلومتر مونده بود به قم!!۳ کیلومتر قبل از عوارضی قم بود که دوباره بنزین تموم شد!!!دیگه شب تاریک کسی بنرین نمیداد!!!خلاصه تا عوارضی با داداش کوچیکم ۳ کیلومتر ماشین و هول دادیمبابام هم یه کمشو کمک کرد!

خدا نصیب هیچ کدومتون نکنه ولی حسابی پدرمون در اومد!خلاصه اینکه خواستید برید اصفهان هر جا پمپ بنزین دیدید پر پر کنید باک ماشینتونو که مثل ما گرفتار نشید!

تو اصفهانم جاتون خالی رفتیم شهرو گشتیم جاهای دیدنیشو دیدیم!به نظرم شهر قشنگیه اصفهانیه بار نهار اونجا بهمون بریونی دادن!غذای معروف و محلی اصفهانیاس!!!ولی هیچ کدوممون خوشمون نیومدمثل اینکه گوشت و آبپز میکنن بع چرخش میکنن و یه کمی سرخش میکنن کلیم ادویه بهش میزنن!!!فقط مزه دارچین و ادویه و این چیزا میده!!!خلاصه اگه رفتید اصفهان پیشنهاد میکنم که از این غذا نخورید

ولی یه صف طولانی داره واسه خریدنش تو رستوران!!!خود اصفهانیا که خیلی دوست دارن    بعدشم برگشتیم تهران و چند روز بعدشم انتخاب واحد کردم۱۸ واحد برداشتم!!!۶ تا درس اصلی دارم...خلاصه خیلی سنگین برنامم...از ۱ مهر هم که کلاسا شروع میشه و میرم پیش خانومیم که بیشتر از یه ماهه ندیدمشو کلی دلم واسش تنگیده الهی قربون خنده‌هاش بشم من که دل منو آب کرده با اون خنده‌های شیرینش

خانومی جونم من و به یه بازی دعوت کرده بود که حالا میخوام جوابشو بدم...

راستش من اگه یه تیکه ابر داشتم:

خانومی و میکردمش تو ابره بعدش یه نخ وصل میکردم بهش و محکم سر دیگه نخو میگرفتم خانومیم با ابر مثل بادبادک میرفت بالا...منم نخو محکم میگرفتم تا یه وقت خانومی از دستم در نره و همیشه کنارم باشه تو سر راهم هم همه سختیارو خودم پشت سر میزاشتم و خانومیم از اون بالا پایین و نگاه میکردو کیف میکردشو هیچی از سختیای زندگی نمیفهمیدشو فقط خوشحال بودو میخندید که اللهی فدای خنده‌های شیرینش بشم من

اینم از جواب مسابقه!حالا خیالت راحت شد خانومی جونم؟؟؟

خوب دیگه نمیدونم چی بگم..میدونم که مثل خانومی نمیتونم بنویسم ولی به بزرگیه خودتون ببخشیدایشاالله که همیشه شاد و خوشحال باشید و به آرزوهای قشنگتون برسید!!!

خانومی جونم جیلی دوست دارم...عاشقتم تا ابد...از همینجا روی ماهتو میبوسم...مواظب خودت باش گلم...خدانگهدارت عزیز دلم

عناوین آخرین یادداشت ها

Lilypie Next Birthday Ticker

Lilypie Next Birthday Ticker

من و آقایی گلم مرداد ۱۳۸۳ به طورخیلی اتفاقی همدیگرو پیدا کردیمو عاشق هم شدیم . اسفند ۸۳ من اینجا رو ساختم تا خاطرات تلخ و شیرین ، لحضه های به یاد موندنی و روزهای قشنگ عاشقیمون رو
توش ثبت کتیم تا بعدا یادمون نره که برای
به هم رسیدنمون چه سختیهایی کشیدیم !! از همتون میخواییم برامون دعا کنین تا زودتر
به همدیگه برسیم.

شناسنامه کامل ما...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com