همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

موضوع بندی


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
۱۷ تایی

سلام دوستای گلم...یه عالمه شرمنده ام بابت این تاخیر طولانی...از همه دوستای گلم که تو این مدت نگرانتون کردم و کلی منتظرتون گذاشتم عذر میخوام..ممنونم که مارو همیشه یادتونه و ازمون سراغ میگیرین این مدت خیلی اتفاقا افتاد ...

۱- پای مامانم مو برداشته و مجبور شدن گچ بگیرن و باید ۲..۳ هفته تو گچ باشه...براش خیلی دعا کنین زود خوب شه..آخه دست تنهاست...منم که همیشه پیشش نیستم که کمکش کنم...خواهرام هم که ازمون دورن و نمیتونن بیان...بدبختی اینه که مامان من هر چی بهش میگم مادر من تو رو خدا با این پات پا نشو ظرف بشور و جارو کن و اینا اصلا حرف گوش نمیده..انگار اگه کار نکنه نمیتونه...اون هفته که رفتم خونه آی حرصمو در آورد...مثلا من دارم ظرف میشورم میبینه دستم بنده ها پا میشه با اون پاش جارو برقی سنگینو میاره میخواد جارو کنه...منم آی دادم در میاد که بابا تو جون هرکی دوست داری ۲هفته دست بردار من کاراتو میکنم اینقدر به این پات فشار نیار ولی به خرجش نمیره....من چیکار کنم با این مامان حرف گوش نکنم!!!!!

۲-روز جمعه با ۲تا از هم دوستهام رفتیم پیاده روی عمومی!!!یکی از دوستهام تو قرعه کشی جوائز یه دست لباس ورزشی برد ولی چه لباس ورزشی!!!یه دست لباس فوتبال پسرونه!!!آی ما خندیدیما....بس که ما خندیدیم اشکمون داشت در میاومد...برگشتنی هم ۱مسیر خیلی طولانی رو پیاده تا خوابگاه اومدیم و کلی خندیدیم

۳-از 4شنبه اون هفته که برگشتم یونی سرما خوردم..اولاش زیاد نبود....ولی روز جمعه بد پیاده روی چون صبحانه نخورده بودیم من املت درست کردم که بخوریم و توش یکم فلفل ریختم (من عاشق املتم)فلفل ریختن همانا و گلو درد و سوزش شدید گلو شدن همانا..عصر همون روز تب کردم و گلو دردم هم داشت امونمو میبرید بعلاوه اینه تب لرز هم کردم...ساعتهای حدود ۷:۳۰ بود که به اصرار ۲تا هم اتاقی و دوستام منو بردن اورژانس!!اونجا کلی صبر کردیم تا دکتره اومد وقتی هم که اومد همه انگار نه انگار که نوبتی هست و چیزی بدو بدو رفتن تو(یه مشت آدم بی فرهنگگگگگگگگگ!!!!!!)...هر کی هم اونجا پارتی داشت که دیگه خوش به حالش بود!!ما هم که اولین نفر اومده بودیم آخرین نفر رفتیم تو!جالبترش اینجا بود که دکتره اصلا منو معاینه نکرد..حتی نگام هم نکرد!ازم هم نپرسید چته!منم دیدم هیچی نمیگه خودم گفتم براش حالمو!اونم تند تند شروع کرد دارو نوشتن...۱کیلو دارو نوشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!جاتون خالی نباشه قاطی داروها ۱دونه آمپول ۱.۲۰۰.۰۰۰+۸۰۰ با ۲تا آمپول دگزامتازون هم واسم نوشتن و گفتن حتما بزن..منم که همیشه از آمپول زدن فراریم و حاظرم ۶۰۰ کیلو قرص بخورم ولی آمپول نزنم..از اون طرف هم گلو دردم داشت  هر لحضه بدتر میشد گفتم به درک میرم میزنمرفتم تزریفاتی زنه گیر داد با اینکه قبلا پنی سلین زدی باید باز تست کنی...خلاصه نشستیم و آمپوله رو یکم واسه تست زد دستم ...گفت ربع ساعت گذشت دستت رو نشون بده که حساسیت نداشته باشی..منم که از قبلش فشارم افتاده بود پایین بدتر شدم و سرگیجه گرفتمبعد ربع ساعت رفتم به دکتره نشون دادم دستمو گفت مشکلی نیست میتونی بزنی..رفتم پیش همون خانومه بهش گفتم من خیلی سرگیجه دارم دستمو گرفت دید خیلی یخ کردم ترسیده بود گفت بشین فشارتو بگیرم...وقتی فشارمو گرفت گفت فشارت خیلی پایینه روی 8 فشارتبهم گفت نزن آمپولو ممکنه حالت بد شه..برو به دکتر بگو  که سرگیجه داری و فشارتم خیلی پایینه اگه میشه واست داروی خوراکی بنویسه

ما هم هلک هلک پاشدیم رفتیم پیش دکتر و بهش گفتیم اونم نامردی نکرد و عصبانی گفتن نخیر باید آمپولو بزنی فوقش حالت بد شد بهت سرم وصل میکنم

دیگه به هر بد بختی بود رفتیم و این آمپول پر دردسرو زدیمحالا از شانس من ۴..۵ تا پسر جون بیرون تزریفاتی وایستاده بودن و منم که نمیتونستم درست راه برم لنگون لنگون با دوستام اومدم بیرون که بریم خوابگاه و اون نامردا هم همش بهم میخندیدن..آی دلم میخواست حالم خوب بودو حالشونو میگرفتم اساسی

4- یکی از استادام که این ترم 6 واحد باهاش درس تخصصی اصلی دارم سر یه مسائلی که حق باهاشه با رئیس د.ا.ن.ش.گ.ا.ه دعواشون شده و قهر کرده و امروز به بچه ها گفته که کلاس این هفته و هفته بعد رو تشکیل نمیدم و برا چی نشستین سر کلاس..پاشین برین پی کارتون..خلاصه که حسابی تو هچل افتادیم..اگه این درسهامون رو تشکیل نده و حذف کنن همه رو بیچاره میشم اساسی!!!!!!!تو رررررررررررررو خدااااااااااااااا دعا کنین برام

5- 1شنبه اون هفته که رفتم شهرمون قبل رفتن خونه آقایی اومد دنبالم و بعد مدتها با هم دوتایی رفتیم بیرون شام خوردیم و کلی حرفهای عشقولانه زدیم...جاتون خالی اینقدههههههههه خوش گذشت اون شب(اااهه کجا کجا ؟؟شاید ما حرف خصوصی داشتیم اونم بعد مدتها)یادته آقایی اون شبو..یادش به خیر خیلی خیلی خوش گذشت

6- الان سایت دانشگام...یه تعداد فضول اونم از نوع مذکر سیستم بغلی من نشستنو دارن چت میکنن و هی چشاشون داره در میاد که من چیکار دارم میکنم و چی مینویسم منم که پر رو تر از اونا تا میان نگاه کنن و تا سرشون میچرخه طرف من حسابی کنفشون میکنم و صفحه رو میارم پایین

۷- دیروز تولد مامان جونم بوده..مامانی تولد مبارک..نمیدونم چی واسش بخرم..خودش که میگه چیزی واسم نخریاا ولی مگه میشه...یه مشکلی هم هست...مامانی خیلی سخت پسنده..یعنی اگه بخوام واسش لباس بخرم هر چیزی نمی پوشه...حالا چیکار کنم؟؟

۸-آخخخخخخخخخ جوووووووووووون فردا  طرف صبح میرم خونمونننننننن..هوراااااااااااااا..دلتون بسوزه

9- دلم لک زده واسه یه عروسی تووووووووپ و بزن برفص ...کسی عروسی چیزی سراغ نداره من برم؟؟؟..د یالله زود باشین عروس یا دوماد شین من دلم عروسی میخواد

۱۰- تازگیها یه خبر جالب شنیدم که وقتی خودم شنیدم کلی کپ کردم...یکی از دخترای فامیل پدری مثل اینکه با برادر خواستگار قبلی من عقد کرده و اون جناب خواستگار قبلی هم وقتی جواب رد شنیدن با ۱ دختر دیگه عقد کرده ..به هر حال ایشالا همشون خوشبخت شن

11- یکی دوتا بازی دعوت شدم که وقت نکردم بازی کنم...بعضی دوستان فکر میکنن من بی معرفتم که دعوتشونو قبول نکردم یا بهشون سر نمیزنم..نه به خدا من اینجوری نیستم..به خدا یادمه ولی چه کنم که اینجا سیستم ندارم وهر وقت بخوام نمیتونم بیام نت...باور کنین هر وقتم میام نت به همتون همیشه سر میزنم ولی چون باید به همه سر بزنم وقت نیمشه واسه همه کامنت بذارم..خلاصه کلی شرمنده..امیدوارم که بخشیده باشین منو

ایشالا اگه خدا بخواد تو آپ بعدی حسابی بازی میکنم

۱۲ - آقایی دلم واست 1ذره شده...خودت که میدونی چقدر .....

13- خواهش میکنم آپ میکنین یه کوچولو هم زحمت بدین و ۱ پینگ کوچولو بکنین  تا من بفهمم آپین دیگه!! علم غیب که ندارم!! تو قسمت لینکهای روزانه لینکش رو گذاشتما!!!

۱۴- دوستای عزیزم(هم قدیمیا هم جدیدیا)!!

اگه ما رو لینک کردین من احیانا یادم رفته لینکتون کنم حتما بهم یاد آوری کنین تا منم لینکتون کنم..بعضیا میگن بی معرفتی..باور کنین اینقدر درگیری دارم  و از اونجایی که من بعضی وقتا فراموش کار میشم یادم میره بلینکم.خلاصه از اون کسانی که تو وبمون اومدن و ما رو لینک کردن و ازم خواستن بهشون سر بزنم ولی من یادم رفته همینجا عذر خواهی میکنم..امیدوارم دیگه تکرار نشهیاد آوری یادتون نره ها...اوکی؟؟؟

15- دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارممممممممممممممممممممممم...بخورمت  من؟؟؟

16- اینا هیجانات درونی من بید که دارم فردا میرم پیشش موش موشک

۱۷- دنبال چی میگردی تموم شد همین ۱۷ تا بسه تا بعد...

خانومی مریض زیادی خوشحال

جمعه 6 مهر ماه سال 1386
آشتی میکنییییییییییییم


ساعت 12 همون شبی که بحثمون شد:(اس ام اسی)


خانومی: خیال میکردی قلب من تاب شکستن نداره-منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره-مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته-وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته!!    بازم بابت همه چیز معذرت میخوام  راحت بخوابی.بای


آقایی: ایشالا که دلت نشکنه هیچ وقت   کاری نکردی که معذرت بخوای   (قربونت برم آقایی گلللللممممم که اینهمه گذشت میکنی    )شبت بخیر عزیزم .میبوسمت گلم بای عزیزم

و زندگی شیرین میشودددد  فرداش هم کلی کلک جور کردم رفتم آقاییمون دیدم...تقریبا ۳۰ دقیقه پیشش بودم...تو این مدت هم هیچ کدوممون در مورد اون بحت و معذرت خواهی اس ام اسی حرفی نزدیم و به روی هم نیاوردیم..همش گفتیم و خندیدیم و فضا بسی عشولانه شد 

دوستای گلم ببخشید نگرانتون کردم....دیروز کلی مهمون داشتیم و من و مامی هم دست تنها ..نشد زودتر بیام خبر بدم... ۱خبر جالب دیگه...دیروز تقریبا همه کارا رو من انجام دادم...مخصوصا تو غذا درست کردن...برا اولین بار تو عمرم کباب درست کردم..   با اینکه روزه بودم کلی خوشمزه شده بود همه فکر میکردن مامی درست کرده و از اون بعد از من تشکر میکردن..منم واسه اینکه مامی ضایع نشه چیزی نگفتم که کار منه خلاصه اینکه من  نیم ساعت دیگه بلیت دارم باید شرمو کم کنم و برم یونی......اااااااا...نمیخوام برمممممممممممتنفرم از اون شهر لعنتی...میرما ولی زود برمیگردم...چیه  ما اینیم دیده

من برم آماده شم...قربونتونننن..فعلا بای تا های

خانومی

   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

Lilypie Next Birthday Ticker

Lilypie Next Birthday Ticker

من و آقایی گلم مرداد ۱۳۸۳ به طورخیلی اتفاقی همدیگرو پیدا کردیمو عاشق هم شدیم . اسفند ۸۳ من اینجا رو ساختم تا خاطرات تلخ و شیرین ، لحضه های به یاد موندنی و روزهای قشنگ عاشقیمون رو
توش ثبت کتیم تا بعدا یادمون نره که برای
به هم رسیدنمون چه سختیهایی کشیدیم !! از همتون میخواییم برامون دعا کنین تا زودتر
به همدیگه برسیم.

شناسنامه کامل ما...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com