همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

موضوع بندی


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 آذر ماه سال 1386
سکوت اختیار میکنیییییییییییییییم

سلام گلای خودم..خوبین....چطور مطورین؟؟؟اوضاع احوالات چطوره؟؟؟ما هم خوبیم شکر خدا....از راهنماییاتون خیلی ممنونم..همه رو خوندم کلی هم تحقیق کردم رو انواع گوشیها...از اونجایی که من میخواستم قیمت گوشیم زیاد بالا نباشه و تو همین رنج قیمتهایی که گفتم کارایی و امکانات خوب داشته باشه بالاخره من نظر آقایی رو قبول کردم که سونی اریکسون k800 بگیرم...گوشی n73خیلی خوبه ولی خیلی گرونه پس اینو بیخیال.هرچی بالا پایین کردم و امکانات n72و k800رو مقایسه کردم دیدم k800بهتره..

مشخصات k800

عکسهای گوشی

  .البته هنوز نخریدم....بابا جونیم فعلا نیست رفته ه ن د ...تا اون نیاد که نیییتونم بخرم ..خودش روزای آخر بهم گفته اگه اونجا یه گوشی خوب دیدم برات میگیرم وگرنه میام همینجا ا ی ر ا ن میخریم....حالا من فعلا پسند کردم گوشی واسه خودم البته ها...از اون طرف مامی بهم گفت بابات گفته اگه بشه و یه جنس خوب ببینم یه لپ تاب واسه خونه میگیرم....منم چون شدیدا بیشتر از گوشی به لپ تاب اینجا نیاز دارم مخصوصا تو دانشگاه فعلا سکوت کردم واسه گوشی..اگه بابا لپ تاب بخره که روم نیییشه بگم من گوشی گرون میخوام....گردنمو میزنه...پس سکوت اختیار میکنیم تا ببینیم خدا چی میخواد...بازم از راهنماییتون ممنونم

این هفته که رفتم شهرمون اول رفتم پیش آقایی...جاتون خلی نباشه خیلی خوش گذشت

بالاخره این بار وقت کردم و تونستم برم خونه یکی از دوستهای صمیمی دوران دانشجویی تو شهرمون که با یکی از همکلاسیهامون ازدواج کرده بوده....البته اول عقد گرفته بودن که از شانس این ۲تا شب عقدشون پسر خاله داماد  یه جوون ۲۴..۲۵ ساله آخر شب تصادف میکنه میمیره...بعد چند ماه از اون ماجرا این طفلیا که میان عروسی بگیرن ۱۵ روز به عروسی برادر شوهرش که اونم باز جوون بوده یه دفعه فوت میکنهخلاصه این طفلیها هم مهر امسال میرن مشهد و بعدشم میرن سر خونه زندگیشون...برا عقدش من نتونستم برم..آخه دقیقا ۱هفته بعد از عملم بود و منم حالم خیلی بد بود نتونستم برم...دیگه جاتون خالی رفتم خونشون و بیچاره واسه اینکه من راحت باشم شوهرشو پرووونده بودکلی با هم حرف زدیم و خندیدیم....و خلاصه یاد ایامی کردیم

دیگه اینکه من این هفته کلی کلاس داشتم و پنج شنبه هم میان ترم دارم...صبح که میخواستم بیام دانشگاه از ته دل دعا کردم ای خدا استاد الف که امروز ۴ ساعت باهاش داشتم نیاد...اومدیم دانشگاه کلاس ۸-۱۰ که با استاد ک داشتیم تشکیل شد و بعدش فهمیدیم که خانوم استاد الف ز ا ی م ا ن کرده و کلاسهای این هفتش تشکیل نمیشههههههههههواااااااااای منو میگی اینجوریییییییییییییییچون فردا هم ۴ساعت باهاش کلاس داشتم...کلاسهای #C هم این هفته تشکیل نمیشه منم دارم میمرم از ذوق آخه دیگه تا ۵شنبه کلاس ندارممممممممممممهووورااااااااااااااااااااااااآقایی میگه بیا(شهرمون)منم میگم نیمییییییییییام امتحان دارم..بیام اونجا درس نمیخونم..تازشم من دیشب اومدم از اونجا دوباره برگردم این دفه دیگه مامی کلمو میکنه که چه خبرته بذار ۲..۳ روز بگذره بعد بیاحالا یه بار دیدی رفتماحسابی به کارای من نیست

پ.ن :راستی آقایی میگه منم وسوسه شدم و شاید  گوشیمو فروختمو k800 خریدم

پ ن :واااااااای یه دختره معذرت میخوام خنگ سیستم کنار من نشسته هی میگه بیا سوالایی میپرسه که دلم میخواد سرمو بزنم تو دیوااااااااااار از دستش...هیچی حالیش نیست از کامپیوتر...حتی سیو کردن هم بلد نیسسسست..ای خداااااا...فایله جلو چشاشه هی میگه سیو نکرده ..نمیبینمش...!!!هی منو میکشونه اونجا..آخییش رفت خل شدم از دستش مادر

پ.ن :راستی وب ساینا و سام رو خوندین؟؟؟؟من که اصلا باورم نمیشه وقتی خوندم وبشو خیلی ناراحت شدم 

فعلا بای تا های

خانومی

عناوین آخرین یادداشت ها

Lilypie Next Birthday Ticker

Lilypie Next Birthday Ticker

من و آقایی گلم مرداد ۱۳۸۳ به طورخیلی اتفاقی همدیگرو پیدا کردیمو عاشق هم شدیم . اسفند ۸۳ من اینجا رو ساختم تا خاطرات تلخ و شیرین ، لحضه های به یاد موندنی و روزهای قشنگ عاشقیمون رو
توش ثبت کتیم تا بعدا یادمون نره که برای
به هم رسیدنمون چه سختیهایی کشیدیم !! از همتون میخواییم برامون دعا کنین تا زودتر
به همدیگه برسیم.

شناسنامه کامل ما...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com