آقایی تو رو خدا...تو رو قران دقیق بگو چی شده!!!آخه تو که اینجوری نبودی....چرا حرف نمیزنی؟؟چرا نمیگی چی شده؟؟مگه ما بهم قول ندادیم هیچ چیزی رو از هم پنهون نکنیم؟؟آقایی تو رو به فاطمه زهرا بگو چی شده؟؟بگو بابا مامانت چی گفتن؟؟؟چرا میگن نه...منم آدمم....این قضیه به منم مربوطه...منم باید بدونم چرا نه؟؟؟چرا باید بکشم کنار و تو و همه خاطراتتو فراموش کنم؟؟؟؟دیروز بهت زنگ زدم باز طفره رفتی از جواب دادن...دیگه تحویلم نگرفتی.....اون چیزایی که یه زمانی با شنیدنش خوشحال میشدی رو دیروز بهت گفتم...هر کاری ازم بر می اومد کردم ولی انگار نه انگار....هیچ عکس العملی نشون ندادی...دارم دیوونه میشم....خودت میدونی فردا امتحان دارم ولی از دیروز حتی ۱ کلمه نمیتونم بخونم..دیشب باز بدجور پام درد گرفته بود...کلی گریه کردم..همش بعض گلومو میگیه....نا خودآگاه اشکام میریزه....میدونم میای اینجا رو میخونی.....من آقایی خودمو میخوام...تو رو خدا بگو چته......دیروز که گفتی قضیه نمره رو یه عالمه واست دعا کردم...واست نذر کردم از دستای کوچیک حضرت رقیه خواستم کمک کنه مطمئنم بی جواب نمیذارتم....چون هر وقت ازش چیزی خواستم نشده که بهم نده....یا حضرت رقیه به نفسم کمک کن
آقایی یادت نرفته که تو این ۴ سال برا اینکه به اینجا برسیم....برا اینکه به هم برسیم چه سختیا که نکشیدیم....؟؟چه حرفها که از دیگران جفتمون نشنیدیم.؟؟به خاطر اینکه شده باشه ۱ ثانیه همو ببینیم چه کارا که نکردیم...یواشکی می اومدی پشت پنجره اتاقم....دلم تنگ شده..میدونم که دیگه نمیخوای منو ببینی...دیگه نمیای .... هیچ کدوم از خاطراتی که باهات داشتم حتی ۱ ثانیه از جلو چشام نمیره...تمام نامه هات...عکسات ..کادوهایی که بهم دادی به جز عروسکهایی که هر کدوم به مناسبتی بهم دادی همشون اینجا تو خوابگاه پیشمن......نمیتونم فراموشت کنم.... چرا باهام اینجوری میکنی؟؟؟من تو رو از خودت بهتر میشناسم....اون آقایی که من میشناسم اهل نامردی و دروغ و این چیزا نبود و نیست!! همیشه نماز اول وقتش فراموش نمیشد...یادته سر همین نماز خوندن من چقدر ازم ناراحت شدی ؟؟؟یادته اون بار تو پله های داروخونه وقتی باز موهامو دیدی منو محکم گرفتی تو بغلت و بلند گریه کردی؟؟؟بهم گفتی نمیتونم مریضیتو ببینم...گفتی داغونم میکنه هر وقت میبینم اینجوری شدی و خوب نمیشی؟؟؟یادته؟؟؟تو اون آدمی نه اینی که میگه تکراری شدی...آدم یه شبه به این نتیچه نمیرسه که سرد شده و طرف براش تکراری شده...تا قبل اینکه من قهر کنم واسه اینکه منو ببینی هر طور بود منو از دانشگاه میکشوندی شهرمون...یا می اومدی پشت پنجره اتاقم برا ۱ لحظه هم که شده منو ببینی....؟؟؟یادته؟؟؟یادته اون شبی که زنگ زدی بهم و گفتی با بابام حرف بزن و آخرین امیدمونو از بین نبر شاید همه چی درست شه؟؟؟اون شب هم من هم تو خیلی گریه کردیم...یادته میخواستم خودمو بکشم؟؟؟یادته چقدر التماس کردی تو رو خدا کاری نکن...یادته گفتی اگه اتفاقی واسه تو بیفته من تا آخر عمرم نمیتونم خودمو ببخشم؟؟؟ نه آقایی این حرفهایی که ۲شب پیش بهم میزدی حرفهای تو نیست... اون شب بهم گفتی یادته یه زمانی میگفتی (ر) با اینکه میبینه (م) بی محلش میکنه دیوونست که بازادامه میده!!!!؟؟؟؟چرا چراااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟اگه من این حرفو زدم چون میدونستم (م) یکی دیگرو دوست دارم و اونو میخواد....تو که مثل (م) نیستی که!!!!ازت پرسیدم ...بهت گفتم تو کس دیگه ای رو میخوای ؟خودت بهم گفتی من کس دیگه ای رو نمیخوام!!!یادته؟؟؟؟پس چرا منو با اون مقایسه کردی؟؟؟؟عزیز دلم سرد شدن دلیل میخواد....آخه من چی کار کردم که تو ازم دل بریدی و سرد شدی و ازم بدت میاد؟؟..بهم میگی تکراری شدی...میدونم اینو واسه این میگی که من دل بکنم و خودم بکشم کنار....آقایی تو رو خدا.میدونم الان دیگه دوسم نداری....تو رو به اون زمانی که واست مهم بودممممممم...تو جون اون کسی که دوسش داری(خودمو نمیگم...فکر بد هم نکن.چون من به عشقم اطمینان کامل دارم که بهم خیانت نمیکنه....میدونم حتی نگاه به دختر دیگه ای نمیکنه چون ایمانش خیلی قویه..حتی از من بیشتر!!..منظورم مامانته چون میدونم اونو خیلی خیلی دوست داری)بگو چی شد یه دفعه؟؟؟اگه خانوادت حرفی زدن بهم بگو..اگه حرفی در مورد من یا خانوادم شنیدی بهم بگو..اگه مشکلی برات پیش اومده تو رو خداااااااااااااااا بهم بگو...تو داری اینجوری میکنی که بعدا چند سال دیگه که موقعش شد و بابات اینا راضی نبودن چی جواب منو بدی..خودت بهم گفتی زندگیتو خراب نکن....وقتی دیدی من حاظر نیستم کنار بکشم گفتی سرد شدم و تکراری شدی و اینا.....تو میخوای من بعدا زجر نکشم ولی الان داری با این کارات برا همیشه منو نابود میکنی.....خودت میدونی که به هیچ عنوان حاضر نیستم کس دیگه ای رو حتی اسمش رو بشنوم چه برسه به اینکه دوست داشته باشم چه برسه به اینکه بخوام به عنوان شریک زندگیم قبولش کنم!!!
آقایی من....عشق من نذار زیر پاهات له شم...تو رو خدا پاتو بردار داری منو زیر پاهات له میکنی به خدا اگه تو هم منو بزنی زمین دیگه نمیتونم بلند شم.... داری با این کارات محکم و با تمام وجودت سیلی میزنی تو صورتم در صورتی که اگه کسی دستشو رو من بلند میکرد هر جور که بود میخواستی جلوشو بگیری ولی الان خودت داری میزنی.. ..نذار خورد شم...نذار بیشتر از این بشکنم اینهمه آدم که بقیه برا به هم رسیدنشون شدید مخالف بودن..چند سال صبر کردن ...همه تلاششونو کردن..از خدا هم خواستن ..خدا هم کمکشون کرد جوری که خودشون هم فکرشو نمیکردن...نمونش مرضیه و محمد...آزی و علی....و خیلیای دیگه که الان یادم نیست..یا اصلا بهتره بگم خواهر خودم و دامادمون....!!!میدونم برات سخته بخوای این فشارو تحمل کنی ولی من نگفتم تنها!!!اون باری که رو دلت سنگینی میکنه به منم بده....منم میخوام شریکت باشم...
اصلا نمیتونستم درس بخونم...گفتم بیام اینجا یکم واست بنویسم شاید دلم آروم بگیره ولی انگار نه انگار.....تنها چیزی که میتونه آرومم کنه یه خوابه...یه خوابی که دیگه بعدش بیدار نشم برای همیشه....تو رو خدا اگه هنوز ۱ذره دوستم داری..اگه هنوز ۱ ذره جا برام تو قلبت مونده برام دعا کن خدا راحتم کنه...دعا کن بمیرم از ته دل هر ثانیه دارم از خدا میخوام..دارم بهش التماس میکنم اول از همه تو سالم و خوشحال باشی بعد منو ببره از این دنیا...وقتی که دیگه عشقم..همه زندگیم...نفسم منو نمیخواد...وقتی که اون میخواد بره برا چی دیگه زنده بمونم؟؟؟برای کی؟؟؟
میرم ولی اینو بدون همیشه بهت وفادار میمونم و اجازه نمیدم کس دیگه ای وارد زندگی و قلبم بشه...چون زندگی من ...قلب من فقط مال ۱کیه...مال نفسمه...هیچکی رو دیگه به جز اون راه نمیدم..فقط مال خودمه...خودتو ازم داری میگیری ...با اینکه خیلی خیلی دوستت دارم ولی این اجازه رو بهت نمیدم که خاطراتتو ازم بگیری...اونا مال منهههههههههههه....میریزمشون تو قلبم ..اینجوری دیگه هیچکی نه میتونه ببینه نه میتونه ازم بگیرتشون..هر روز هم گرد و خاکشونو میگیرم تا هیچ وقت گرد و خاکی نشینه روشون...اگه یه زمانی تونستی تو قلبمو ببینی و اگه یه دفعه دیدی خاک نشسته روشون مطمئن باش که من اون روز زنده نیستم!!
خدایا میدونم خیلی مهربونی....دلت بدی هیچکی رو نمیخواد...ولی تنها امید زندگیم...تنها امید بودنم رو ازم گرفتی....با این حال خدایا از ته دلم دعا میکنم
ای خدا امید هیچکی رو نا امید نکن مخصوصا عشقمو رو!
شاید دیگه ننویسم...شایدم این وبو پاک کردم..شایدم نوشتم ولی این دفعه از تنهاییام نوشتم و خیلی شاید های دیگه..چون دیگه نه آقایی خانومی رو میخواد نه دیگه خانومی زندست!(خانومی ۲ شب پیش مرد!!) ولی بدونین همتونو دوست دارم...با هر کدومتون خاطرات قشنگی داشتم و دارم...همیشه همراهم بودین..چه تو خوشحالی چه لحظه های پر درد و بد بختیم...میام به همتون سر میزنم اگه توانش رو داشتم براتون نظر میذارم
خدایا به حرفام که گوش نمیدی حداقل آخرین خواستمو بشنو....خدایا نفسمو همیشه سالم نگه دار..مواظبش گل قشنگ من باش....نبینم حتی خوار تو دستش بره..نبینم هیچ وقت ناراحت باشه....نذار هیچ وقت پیش کسی خوار شه.هیچ وقت تنهاش نذار...نذارهیچ وقت غصه بخوره...نذار هیچ وقت گریه کنه..خدایا من لیاقت عشق اونو نداشتم و ندارم ..خدایا کسی رو بیار تو زندگیش که لیاقت اونو عشقش رو داشته باشه ..آقایی من...گل من...نفسم تا آخرین ذره وجودم..تا وقتی زنده هستم خیلی خیلی دوستت دارم و خواهم داشت مواظب خودت باش گل قشنگم
دستام دیگه یخ زده...نای نوشتن ندارن
کسی که با نفست زندست خانومی تو تا ابد |