همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

موضوع بندی


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 بهمن ماه سال 1386
سکوتم پر از حرف است...

 چه ساده بودم من ...این روزها پر از سکوتم ، اما سکوتم پر از حرف است .حرفهایی که جز با زبان سکوت و نگاه نمیتوانم بگویم.
اگر تمام کلمات دنیا راهم برایت بنویسم باز هم مرا نمیفهمی...چون ندیدی چشمهایم چقدر مات شده این روزها ... به روی گریه نمیآورم که شب است ...چقدر حماقت میخواهد که آدمی نا امید شود ...
چه ساده بودم من ...فکر میکردم آنقدر بزرگ شده ام که گریه را از یاد برده ام ،فکر میکردم آنقدر سخت شده ام که هیچ زمین خوردنی نمیتواند مرا بشکند، فکر میکردم به هرچه حرف تلخ و نگاه نادرست و طعنه ی تاریک آنقدر عادت کرده ام که میتوانم لبخندی از سر بی قیدی بزنم و در دل بگویم "این نیز بگذرد "
فکر میکردم احمقانه ترین کار دنیا انصراف دادن از ادامه ی راه زندگی است .
فکر میکردم هیچ بن بستی نمیتواند مرا از ادامه ی راه منصرف کند و هیچ گاه، هیچ گاه از ادامه دادن انصراف نخواهم داد .فکر میکردم اگر به بن بست بخورم از بیراهه میروم ...اما میروم ،
فکر میکردم آنقدر قوی شده ام که کوله بارم را زمین نگذارم و اگر لازم شد کوله ی مسافر خسته ای را نیز بر دوش گیرم .
فکر میکردم خدایی دارم که همین نزدیکیست ...آنقدر نزدیک که حرفهای دلم را نیز میشنود ،فکر میکردم خدایی دارم که هیچ گاه ،هیچ گاه با من قهر نمیکند.
فکر میکردم خدایی دارم که اگر برایش گریه کنم دلش میگیرد.
فهمیدم آنقدر دلم کودک است که میتوانم یک شبِ سیاه را تا صبح گریه کنم . فهمیدم یک نفر هست که نگاه نادرست و طعنه ی تلخش مرا میشکند ...مرا به راحتی شیشه میشکند ،خرد میکند
فهمیدم یک شبه آنقدر کودک شدم که با هر حرف نادرستی بغض میکنم و روزها شکسته میمانم.
فهمیدم خدایم آنقدر دور است که نمی بینمش ، فهمیدم اگر دریا دریا اشک بر دامنش بریزم حتی گرمی دستانش را بر روی سرم حس نمیکنم .
فهمیدم انصراف از ادامه ی زندگی احمقانه ترین کار دنیا نیست ...من هم ممکن است از ادامه انصراف دهم .
فهمیدم گاهی تنها یک راه پیش رو داری و اگر به بن بست برسی هیچ بیراهه ای نمیتواند تو را به مقصد برساند، فهمیدم گاهی ترس از بیراهه ها و هر آنچه که نمیتواند خوب باشد قدرت رفتن را ...قدرت ادامه دادن را میگیرد.
فهمیدم زودتر از حد انتظارم خسته میشوم ...آنقدر خسته که زانوانم خم میشود و به زمین میخورم.
شبی آرزو کردم همه چیز تمام شود ، به هر قیمتی...میفهمی؟! هرقیمتی ...اما انصراف هم جسارت میخواست که من نداشتم ...پس ماندم و تنها آرزو کردم که شب بخوابم و صبح زود ...
خیلی حرفها تا لبه ی پرتگاه ذهنم آمدند و چند قدم مانده تا لبه دوباره آرام آرام برگشتند بی آنکه سقوط کنند همانجا ماند و وقتی لایه ای از غبار زمان رویشان نشست وکمی کدر شدند رفتند که فراموش شوند …یا چه میدانم شاید رفتند گوشه ای نشستند تا روزی دیگر غبارشان را پس بزنم و خوب بهشان فکر کنم و سکوت جای همه شان را گرفت.
اصلا چه ربطی میان نوشتن های من و بودن های تو هست که از نبودنت مینویسم ؟
وقتی دستانت در حسرت دستانیست که فاصله اش تا تو سه نقطه است از همیشه تنها تری. میدانی نوش دارو بعد مرگ سهراب یعنی چه؟ یعنی دل میگیرد و تو نیستی ...یعنی دل من پر از حرف است و حرفها آنقدر همانجا میمانند که در من حل میشوند ...یعنی صدای تو که می آید تنها حال غریبه ای را میپرسم که آن طرف خط نشسته ونمیداند این طرف همه ی لبخند ها زورکی است ...یعنی صدای بوق تلفن میگوید کسی آن طرف خط نیست و من تازه بیاد می آورم چقدر حرف در پستوی دلم بود
نه ! نترس چیزی از این گلایه ها را نخواهی شنید که مبادا خاطر این روزهایت آشفته شود ...
قصد رفتن هم ندارم ...از فرار خسته ام بگذار هرکه میخواهد بیاید، هر که میخواهد برود ...وهیچگاه نفهمد چشمی تر شد .

خودم بریده بودم ...خودم دوخته بودم و حالا ذره ذره میشکافم آن پیراهن آبی را که به رنگ رویا دوخته بودم و به تن باور هایم کرده بودم ... سرد است ...ذهن من، قلب تو ... نه اینکه شکسته باشم ..نه! اما عریانم ...و عجیب میلرزم !
راه میروم و فکر میکنم ...فکر میکنم و شخم میزنم زمین مرده ی ذهنم را ...تکه تکه های دیروز را از زیر خروارها خاطره بیرون میکشم ... هرچقدر این کتاب را زیر و رو کنم داستان دیگری از لابلای کلماتش بیرون نخواهد ریخت ...باورش میکنم! باید فصلی نو را شروع کنم ...اما نمیتوانم!!!
نبودن هایت را هم نشمردم … دارد حکایت دل و دیده باورم میشود ...
کجای این روزهای پر از سکوتی؟ چه میکنی؟ نشسته ای و به چشمهایی که بیقرارت کرد فکر میکنی یا همان باریکه راهی را که از دلت به دلم کشیده بودی را هم بسته ای ؟
نمیدانم چرا از همه نامحرم ترشده ای! میدانی …نشسته ام و به اینجا فکر میکنم…به اینجایی که آدم تنهاست یا شاید به آدمی که اینجا تنهاست" اگر آدم باشد "
همه میگویند تنهایی ام از جنس تنهایی آدم نیست" من از دل سپردگان هیچ مکتبی نیستم ...و خوب میدانم این آدم را ویران میکند
جایی دارم که نمیدانم کجاست ،آنجا که نه گنبد طلا دارد و نه چاه و نه ضریح چیزی در درونم ... خدایی را صدا زدم که خودم میشناسمش نه خدایی که بین صفحات کتاب میگذارند و از عذابش مینویسند
روزهای دلتنگ و کش داریست ...
میتوانم لحظه لحظه ی بودنم را در نبودنهای طولانیت تباه کنم ... میدانم ..میدانم ...دست دلم رو شده ...اما سخت است به باختن اعتراف کنم ...باور کن نگاه کردن به چشمهای شکسته ی بازنده سخت است چه برسد به این که آن بازنده خودت باشی و دیوارها همه آینه! فکرم این روزها به هرجا میرود ...به هرجا که تو در آن نباشی میرود!
نگاهم نیز این روزها مانند فکرم هرزه شده ...به هرچشمی زل میزند... اما نه برای پیداکردن تو ...برای گم کردن تو ... اما میدانم، تلاش بیهوده ایست.
من حساب و کتاب نمیدانم ...نمیخواهم نبودن هایت را بشمارم ...تنها میخواهم بگذرند و من نفهمم ...و آنقدر گمت کنم که تا خودت نخواهی هیچگاه پیدایت نکنم ..اما مگر میشود با این همه ردپا گمت کرد؟!
نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یادم می آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته ام...
گاهی با سی و دو حرف و حتی فریادی که تا عرش میرود کسی حرفت را نمیفهمد، اصلا نمیشنود و گاهی...
چه ساده بودم من ...این روزها پر از سکوتم ، اما سکوتم پر از حرف است .حرفهایی که جز با زبان سکوت و نگاه نمیتوانم بگویم. روزهای دلتنگ و کش داریست ...بهتره بگم شبهای دلتگ یا باز بهتر اینکه شبهای خط خطی!

پ.ن ۱:این متنو تو وب دوست گلم سارا خوندم...خیلی خوشم اومد...دقیقا حرفاش حال و روز منو میگه و حرف دلمو میزنه...سارا جونم با اجازت من اینجا میذارمش تو وبم

پ.ن ۲:امروز سه شنبه هست و ۱۳ روز گذشت اما باز خبری نشد.....الان دیگه مطمئنم ۱کی از اتفاقایی که تو این مدت اینجا واسم افتاد رو میدونی..دوست نداشتم بدونی چون میدونم دیگه برات مهم نیست پس دونستنش بی فایدست!!!دیروز سارا زنگ زد گفت چون گوشیم در دسترس نبوده زنگ زده به تو و میخواسته حالم رو بپرسه واسه قضیه پام!...خبر نداشت ما قهریم و تو خبر نمی گیری!!!! تو هم جا خورده بودی و گفته بودی من خبر ندارم به من چیزی نگفته!!!سارا میگفت ناراحت شدی ولی من فکر نمیکنم....چون اگه واست مهم بود و واقعا ناراحت شده بودی ۱خبری میگرفتی ازم ولی الان مطمئنم واست مهم نبوده و نیست....

پ.ن ۳:الان دارم از امتحان طراحی الگوریتم میام...الهی که این استاد جز جیگر بگیره با این سوال طرح کردنش....اعصابم خورده..همه امتحانامو تا اینجا خوب میشم...معماری و  مدارالکتریکی که خیلی درسای سختی و سنگینی بودن مخصوصا الکتریکی رو استاد الف (قربونش برم) خیلی عالی سوال داده بود...ماه..دستش درد نکنه...البته هنوز نمره هاشونو نداده ولی ۹۰٪امیدوارم که با نمره خوبی پاس میشم...ولی  این یکی رو دعا میکنم پاس شم فقط.باورم نمیشه !!۳دور خونده بودم این درس لعنتی رو ...دیگه فول بودم جزوه رو...دیشب با اون حالم(دست چپم درد میکرد و ضربان قلبم خیلی رفته بود بالا که مجبور شدم ۱ قرص قلب بخورم که بعدش شدید فشارم افتاد پایین!!!)تا ۴ بیدار بودم ۶ پا شدم صبح ۸ امتحان داشتم...از خستگی چشام باز نمیشد....هنوز  چشمام و قفسه سینم خیلی درد میکنن آخرشم این...اااااااای خدا اگه بیفتم کارم تمومهنامرد اون ترم هم انداخت منوخیلی بد صحیح میکنههه....جواب بعضی سوالا رو نمیدونم درست نوشتم یا نه...!!!ابرگه سوالو که دیدم کپ کرده بودمداشت گریم میگرفت...سوالاش با سوالای ترم پیش ۳۶۰ درجه فرق میکرد همشونم سخت بودن..این استاده عوضی هم ۱قرون نمره به هیچکی نمیده حالا میخواد همه پاس شن یا همه از دم بیفتن.ناااااااااااااامرررررررررررررررررررررررررررررررررررررد.....خیلی بی شع*وریییی عوض*ی عق*ده اییییییییییییییییییییی.... بچه ها ببخشید ولی اینقدر تو این دلم مونده دارم خفه میشم..من اصلا تو حساب کردن زمان برنامه ها مشکل نداشتم..اونایی که این درس و گذروندن میدونن من چی میگم چون مبحث خیلی ساده اییه...هر چی بهم میدادن میتونستم حل کنم ولی اینقدر سخت داده بود که نتونستم حل کنمبدبختی اینه همه رو یه ردیف در میون میشونن...مثلا ۱ ردیف کامپیوتر ۱ ردیف علوم سیاسی یا غیره.. منم از شانس خیلی ماهم نفر اول از جلو بودم و رو به روم دیوار!!!!!!!!!!!!فقط تنها شانسی که آوردم وسط امتحان ردیف کناریم امتحانشون تموم شد بعد چند تا از پسرای کلاسمونو که تو کلاس بودن و بلند کردن نشوندن ردیف کنار مناونم کسایی که درسشون خوبه...اولش ۱ خانومی دقیقا بین من و آقای (و )وایستاده بود منم میترسیدم از اون مراقب خفنا باشه و سریع برگه رو بگیره و صورت جلسه کنه..خیلی ناراحت بودم....فقط ۱ لحظه دیدم آقای (و ) میگه سوال چندو میخوای نگاه کردم مراقبه دیدم اینقدر ماههههههههههههههه...اصلا به روی خودش نیورد و پایه بود واسه تقلببببببب الهی خدا خیر از جونی بهش بده...قربونش برم من...ماه بووووووووووووووووووووووود..دیگه شانسم یکی ۲تا سوالو بهم گفت نوشتم...خانوم مهربونه  هم خدا خیرش بده یه جوری وای می ستاد بین ما یا اونور ما تا راحت تر تقلب کنیم و بقیه مراقبای خفن نبینن..اونا اگه میدیدن کارمون زار بود و معلقی و این چیزادیگه ما هم پر رو کلی به همدیگه جوابای سوالا رو رسوندیم....آخریا دید خیلی پر روییم به هممون گفت سرتون رو برگه خودتون باشهحالا اگه آقای (و ) جوابا رو درست نوشته باشه از ۷ تا سوال فکر کنم ۴تاشو بهم نمره بده..۱کی ۲تا هم شاید نصفه نیمه بده چون مطمئن نیستم جواباشونو..خلاصه برام دعا کنین این در و پاس کنم و شرش کنده شه....

پ.ن ۴:دوازدهم سیستم عامل دارم با  استاد(ک)اون استاده که باید کل جزوه رو واسش بنویسیم!!!!فکرشو بکن!!یه واو جا بندازی کلی نمره کم میکنه!!!تو رو خدا واسه اون امتحانمم دعا کنین ...تا ۱۴ بهمن امتحان دارم....

پ.ن ۵:قضیه پام این بود که شب قبل امتحان مدار نصفه شب تو خواب یه دفعه رگ پام فکر کنم میگیره که از درد شدید از خواب بیدار شدم ...پام از تو ل*گ*ن وحشتناک درد میکرد..انگار ۲تا استخون رو هم افتاده باشن و یکیشون بخواد تاشه!!!مردم اون شب تا صبح....نه میتونستم بخوابم...نه راه برم نه بشینم...کلی گریه کردم..همه هم اتاقیام بیدار شدن...خلاصه بردنم بیمارستان و ۱ آمپول بهم زدن تا دردش آروم شه..ولی با این حال تا صبح درد داشتم و گریه کردم..الان بهتره پام ولی هنوز یه دفعه بعضی وقتا مثل دیشب باز درد میگیره

میرم خوابگاه بخوابم ....بای

عناوین آخرین یادداشت ها

Lilypie Next Birthday Ticker

Lilypie Next Birthday Ticker

من و آقایی گلم مرداد ۱۳۸۳ به طورخیلی اتفاقی همدیگرو پیدا کردیمو عاشق هم شدیم . اسفند ۸۳ من اینجا رو ساختم تا خاطرات تلخ و شیرین ، لحضه های به یاد موندنی و روزهای قشنگ عاشقیمون رو
توش ثبت کتیم تا بعدا یادمون نره که برای
به هم رسیدنمون چه سختیهایی کشیدیم !! از همتون میخواییم برامون دعا کنین تا زودتر
به همدیگه برسیم.

شناسنامه کامل ما...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com