همه وجودم
خدایا چنان کن سرانجام کا ر، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

موضوع بندی


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387
اولین پست سال ۱۳۸۷

سلام سلامممممممممممممم....میبینم که این بار غیبت کبری داشتم و الان همتون به خونم تشنه این و میخواین سر به تنم نباشه..بهتون حق میدم ولی چه کنم نه حس و حالش بود نه وقتش نه سیستمی که بخوام باهاش آپ کنم.خلاصه شرمنده

این بگم نوبت من نبود آپ کنم ولی دیدم این آقایی ما از من تنبل تره گفتم خودم آپ کنم تا با چوب و چماق نیومدین سراغمون!!با اینکه زیادی دیر شده(الان میگین میذاشتی خرداد هم تموم میشد بعد)سال نو همتون مبارک..ایشالا سال خوبی داشته باشین.

امسال با  اتفاقای زیادی شروع شد...اولین و بدترینش فوت ناگهانی دوست وبلاگی خیلی عزیزم سحر بود..سحر با یه عالمه زمزمه های دلتنگیش که این دنیای بی وفا بهش اجازه نداد که طعم خوش مادر بودنو بچشه و پسر گلش ...پویان کوچولوشو تو بغلش بگیره...سحرم کجایی؟؟دلم برات خیلی تنگ شده...پویان باید بدون تو چیکار کنه؟؟..اصلا نمیتونم باور کنم که دیگه سحر تو جمع ما نیست.سحر به خدا وقتی بهم گفتی واسم دعا کن چند روز دیگه باید زایمان کنی خیلی  خیلی برات دعا کردم ولی نمیدونم چرا خدا صدامو نشنید..هر روز می اومدم وبت که ببینم ازت خبری هست یا نه که او خبر رو شنیدم......هنوز تو شک ام!!هر وقت یادش می افتم اشکام میریزه.اگه مرام داری و از دوستای سحر بودی واسه شادی روح سحر فاتحه بخون...

خلاصه یکی از دلایلی که آپ نمیکردم این بود..بدجور تو شک بودم..اصلا حس و حال نداشتم...مخصوصا اینکه اکثر دوستای وبلاگی یا دیگه نمی نویسن یا وبشون تعطیل شده و ....

اتفاق خوبش هم این بود که بالاخره این پسر دایی ما رفت خواستگاری دختری که دوستش داشت و ایشالا تا چند وقت دیگه یه عروسی افتادیممممممممممم..ایشالا خوشبخت شن

راستییییییییییییییییییییی یه چی بگم بین خودمون باشه ها:

آقایی تو سال جدید شدیدا متحول شدههههههههه ....عشق و علاقش ۲۰ برابر شده...یه حرفهایی میزنه...یه کارایی میکنه اینجوری میشم میگم جانممممممممم؟؟اینقدر دوست دارمممممممم کارا و حرفهاشو....دلم غش میره

واااااااااااای آقایی من دلم واست ۱ نقطه شده شیطوووووون بلای من...بخورمت؟؟

راستی از چند ماه پیشا بگم که قرار بود آقایی بیاد بگه  که خوب نشد...حالا من میگم...کادوی ولنتاین واسه آقایی از این عروسکای زشت سیاه که پاپیون قرمز دارن +مخلفاتش بهش دادم...آقایی هم واسه من یه تابلو خیلی ناز خریده که گفتم پیش خودت بمونه نمیتونم خونه روش کنم

دیگه اینکه ۸ اسفند پارسال هم تولد ۴سالگی وبلاگمون بود...

دیگه اینکه من الان ۲هفتست خونه نرفتم...ایشالا فردا میخوام برم خونه...آبجی بزرگه هم از تهران امشب میاد

راستی خیلی از دوستان رو لینک کردم..این بلاگر هم که انگار مرده..اکثر لینکهامو هم با خودش برده..نیییییییییییییییییییمییییییییییییییییخوااااااااااام..بلاگرد بمیری ایشالالینکهامو برگردون میخوام برم پیش دوستام نیییمیییییتونممممممممبلاگرولینگ هم یه سری لینک هست ولی کامل نیستتقصیر من نیست اگه لینکتون اینجا نیست..من که همه لینکهاتونو حفظ نیستم که بخوام دوباره اینجا اضافه کنم....از همه دوستام که قبلا لینکشون بود و الان نیست خواهش میکنم حتما حتما تو کامنت لینکتون رو بذارین تا اضافه کنم سر فرصت...اوکی؟؟؟

ن کلااااااااس دارمممممممم..همتونو دوووووووووووست دارممممممممم

فعلا بابای

عناوین آخرین یادداشت ها

Lilypie Next Birthday Ticker

Lilypie Next Birthday Ticker

من و آقایی گلم مرداد ۱۳۸۳ به طورخیلی اتفاقی همدیگرو پیدا کردیمو عاشق هم شدیم . اسفند ۸۳ من اینجا رو ساختم تا خاطرات تلخ و شیرین ، لحضه های به یاد موندنی و روزهای قشنگ عاشقیمون رو
توش ثبت کتیم تا بعدا یادمون نره که برای
به هم رسیدنمون چه سختیهایی کشیدیم !! از همتون میخواییم برامون دعا کنین تا زودتر
به همدیگه برسیم.

شناسنامه کامل ما...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ اگر عضو بلاگ اسکای نیستید نام و ایمیل خود را در پایین وارد کنید





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان :


Powered by BlogSky.com